مانند عروسی که هنگام رفتن...کمرش را میبندند
تا همتی کند سترگ
تا باکمربسته...محکم و استوار برود
برود....بسمت.....تازگی
برود...بسمت.....نو شدن
برود....بسمت....تولدی دگر
میرود...اما...با کمری بسته
خداوندا کمرم را به خدمتت بسته ام....اما من عاجزی بیمقدارم....و دست هایم ناتوانند....کمرم را نمیتوانم....محکم ببندم.....خداوندا عاجزانه درخواست میکنم...کمرم را به خدمتت ببندی...تا هیچکس قدرت باز کردنش را نداشته باشد....که خود فرمودی.....هرچه را ببندم هیچکس یارای باز کردنش را ندارد.......خداوندا خدمتکارت را پذیرا باش....که بندگی برایت شایستگی میخواهد...و شایستگی موهبتی بس عظیم است ازسمت توست
خدایا خدمتکارتم
خدایا تسلیمتم
خدایا دوست دارم
بنده خدمتکار دوستداروتسلیمت.
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری