برای همین تاابد دوستش دارم و تا ابد میخواهم تسلیمش باشم...رام ومطیع خداوند باشم تا ابد
من موجودی بس ناتوان و عاجزم...اما به ناتوانی وعجزم هیچوقت اجازه نمیدهم مرا از مدار تسلیم خارج کند
به ناتوانی و عجزهایم ونقص هایم اینطور فهمانده ام......که من تسلیم و رام و مطیع و منقاد خداوند شده ام......باید مرا درک کنند و مانع م نشوند.....من تا ابد میخواهم تسلیم خداوند باشم....
من موجودی.....بی هنر...هستم....و هنرمند محض و مطلق را فقط خداوند میدانم.....وبس
من موجودی عجز و ناتوانم...و خداوند را درشدت دانایی محض و مطلق میدانم....
من موجودی هستم که کاردان نیستم.....خداوند را کاردان کاردانان میدانم.....و کاردان محض ومطلق میدانم
من موجودی هستم....کاملا ناقص و پراشتباه......اماخداوند را کامل کامل و بی نقص و بدون هیچ اشتباهیی میدانم و بی نقص وبی اشتباه محض و مطلق میدانم
من موجودی هستم....که هیچ حرفی برای گفتن ندارد....اما خداوند مصدر حروف و کلمات است و تاازل تا ابد....دارای حروف وکلمات میدانم و کلمات وحروفش تاابد....تمام نخواهد شد...وکلام محض و مطلق است
من موجودی کوته بین هستم.....و خداوند را دارای تمام بینش ها میدانم....بینش محض و مطلق را خاص خداوند میدانم
راستی من موجودی....دوست داشتنی نیستم
راستی من موجودی...دوست داشتنی نیستم
نه نیستم....خداوندا اعتراف میکنم...چیزی ندارم...که کسی دوستم داشته باشد؟؟
اما چون مرا آفریدی.....و آفریدهایت دوست داشتنی هستند......مرا دوست داشتی....و بشکرانه.....دوستت دارم
بشکرانه که نه........چون دوست داشتن تو خاص و بزرگ است
چون من هیچی نیستم که کسی دوستم داشته باشد.....اما تو همه چیز داری و میشود دوستت داشت...همه چیز داری
خداوندا دوست دارم
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری