خرید بک لینک

به نام بهترین دوستم خداوند

قبرستان...گاراژ است

خیلی ها در آنجا...پارک...کرده اند

چه گاراژ بزرگی....ناتسلیم...تسلیم.....زشت...زیبا...خوش اندام...بدهیکل....و...زیادست گفتنی ها

بمن میگویند...آرامگاه است

اما من میبینم که گاراژ پارک آشفته گاهست
آرامگاه نمبینم....آشفته گاه میبینم

آشفته گانی که یوغ اسارت گاراژ اجباری...را بر گردن دارند

اشفته گانی...که ملموس نمیشوند...از دلسوختن های هوسباز ما
آشفته گانی که نیاز مندهایشان را اگر..در.نیازمندی های روزنامه ی همشهری....بزنند....دستگاه چاپ میسوزد وتا ابد درست نمیشود

آشفته گانی....که من را از قبرستان فراری داده اند.....

چگونه من آرامگاه بخوانم جاییکه جز آشفتگی چیزی ندیده ام
افزاد غیر تسلیم....مرا میرانند

من طاقت ایستادن در....نیازهای بیگانه باخدا را ندارم

تسلیم.....نشوی...بیگانه ایی باخدا
تسلیم.....نشوی....غریبه ای باخدا
تسلیم... نشوی.....ناآشنایی باخدا
تسلیم.....نشوی....نامحرمی باخدا

تسلیم یعنی محرم شدن باخدا
تسلیم یعنی آشناشدن باخدا
تسلیم یعنی نهایت بنده گی خدا

از تسلیم جز ارامش نزاید و جز نیکی نشاید و جزمحرمیت نباشد

گاراژ.....جمع میکند افراد غیر تسلیم را

تا بر آشفتگیشان...بیفزاید

این ماجرای من و گاراژ ی بنام قبرستان...که نه آرامگاه که نه...آشفته گاه بود

این تمام وجود منست...تسلیم

خداوندا آشفته جای را دیدم...و برتو سجده تسلیم میکنم...که برنامه هایت برمن پسندیده و روا گردند.....آمین

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 2:17

صفحه بندی