دنیا را مانند...مدرسه ایی نشانم میدهد
و کتاب پخش میکند...در مدرسه ی دنیا
و در این مدرسه.....مرد و زن و دختر و بچه....همه باهم...درس میخواند......کلاسهای...دونفری...تک نفری...پنج نفری...بیست نفری...و خلاصه.....برای هر تعداد که بخواهی کلاس و جا هست
راستی یادم رفت بگم
کتاب پخش کرد......اوستا....صحف...زبور....تورات...انجیل...قرآن
اینهارا خداوند....برای آموزش در مدرسه ی دنیا پخش کرد
من شاگرد خام و جاهل خداوندم
اما تلاش میکنم...تا درسم را بخوانم
هیچکس در مدرسه نماند....چه کسانیکه درس خواندند...چه کسانیکه درس نخواندند...همه دارن ترک میکنن مدرسه ی دنیارو
راستی.......خداوند....نویسنده ی کتاب هاست......معلم ها...فرستادگان و راهنماهاش هستن
فقط اموزش میدن.....اگه یاد گرفتی درس رو...نویسنده ی کتاب ها میفهمه....معلم براش مهم نیست...بفهمی یا نفهمی
اما نویسنده براش مهمه....اگر مهم نبودی...به مدرسه نمیفرستادت...و...کتاب برات نمیداد........وهمیشه در فنا...و جهل میموندی
من خسته ام باید برم تو دفتر استراحت کنم....
اگر کلاس شروع شد....عدد بدین...سه دو یک....من میفهمم میام سرکلاس
خدایا دوست داریم
برچسب:
نویسنده: هلیا امیری